ای زن به تو از فاطمه اینگونه خطاب است       ارزنده ترین زینت زن حفظ حجاب است

سلام دوستان عزیز . تمام کسانی که برای اولین بار یا شاید چندمین بار دارن از این وبلاگ دیدن کنن.

امیدوارم  از مطالب لذ ت ببرید. نظر هم اگه دوست داشتین بزارین و  دیدگاهتون رو بگید

مطالب رو هـــــــــــم تا آخــــــــــــــــــــــر بخونید (لطفا)

راستی کپی برداری با ذکر منبع مانعی نداره..

 

خالق من بهشتی دارد:نزدیک ، زیبا و بزرگ...

 

و دوزخی دارد ، به گمانم کوچک و بعید...

 

و در پی دلیلی ست که ببخشد ما را ،گاهی به بهانه یک دعا در حق دیگری....

 

شاید امروز آن روز بی دلیل باشد . دعاگویت هستم...

شاد باشی مهربون

بدحجاب! بی حجاب! معذرت! معذرت!

من از جانب تمام کسانی که شعار دادند "مرگ بر بدحجاب" از تو معذرت می خواهم. من از جانب تمام کسانی که شعار دادند " ملت ما بیدار است، از بدحجاب بیزار است" از تو معذرت می خواهم. من از جانب تمام کسانی که فعل تو را از خود تو جدا نکردند، معذرت می خواهم.
 
تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد
من می دانم که تو اگر اهمیت و فلسفه ی حجاب را بدانی، به حجابت از من هم پایبندتر خواهی بود. من می دانم که اگر ظاهر امروز تو این است، من نیز بسیار مقصرم که اگر من توانسته بودم منطق و احساسم را راجع به حجاب به تو منتقل کنم، ظاهر امروز تو این نبود.

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد
من می دانم که اگر در فرهنگ سالمی که حکم اکسیژن را دارد، نفس کشیده بودی، ریه های عفافت غبار نمی گرفت. من می دانم که اگر عمق نقشه ها و اهداف دشمن و تلاش شبانه روزی شان را برای تاراج حیا می دانستی، مشتی محکم بر دهانشان می کوبیدی. من می دانم که در عمق دورنت خدا را دوست می داری، فاطمه ی زهرا (س) را دوست می داری، برای امام حسین(ع) اشک می ریزی و اگر ندای حق درست به تو برسد، هیچ گاه رضایت آن ها را با هیچ چیز دیگر در دنیا عوض نمی کنی. عزیز دلم!

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد
اسلام را با آن چیزی که من و امثال من می گوییم و عمل می کنیم، نشناس! حساب اسلام را از جامعه ی مسلمین جدا کن! که اگر ما به اسلام درست عمل کرده بودیم، پاکی همه جا را فرا می گرفت! عزیز دلم! اگر آن قدر نتوانسته ام تو را دوست داشته باشم، و این دوست داشتن را به تو نشان دهم، که تو با تمام وجود دریابی که برایم عزیزی و برای همین است که اعتقاد دارم باید از گوهر ارزشمند وجودت پاسداری شود، بعضی چیز ها تقصیر من است اما تو سعی خودت را بکن ...کاری با بقیه و حرفهایشان نداشته باش...

يه لحظه آروم فكر كن.............حرفهاي اطرافيانت را بنداز دور

خودت باش ..........خودت را باور داشته باش و ارزش خودت را بدان

به امتحانش می ارزه...

ارزش تو بیشتر از این است که....

منبع:زینت زن=حفظ حجاب



 

زیبایی واقعی

یک شرکت موفق در زمینه تولید محصولات آرایشی، طی یک اعلان عمومی در یک شهر بزرگ از مردم درخواست کرد تا نامه ای مختصر درباره زیباترین زنی که می شناسند، همراه با عکس آن زن برای آنها بفرستند... در عرض چند هفته، هزاران نامه به شرکت ارسال شد!

 

در بین همه نامه های دریافتی، نامه یک پسر جوان توجه کارکنان را جلب کرد و فورا آن را به دست رئیس شرکت رساندند. آن پسر در نامه اش نوشته بود خانواده آنها از هم پاشیده شده و در محله ای فقیرنشین زندگی می کنند. با تصحیح برخی از کلمات، خلاصه نامه او به شرح زیر است:

 

" زن زیبایی یک خیابان پایین تر از ما زندگی می کند. من هر روز او را ملاقات می کنم. او به من این احساس را می دهد که من مهم ترین پسر دنیا هستم. ما با هم شطرنج بازی می کنیم و او به مشکلات من توجه دارد. او مرا درک می کند و وقتی او را ترک می کنم، همیشه با صدای بلند می گوید که به وجود من افتخار می کند. "

 

آن پسر نامه ا ش را با این مطلب خاتمه داده بود: " این عکس نشان می دهد که او زیباترین زن دنیاست. امیدوارم همسری به این زیبایی داشته باشم. "

 

رئیس شرکت در حالی که تحت تأثیر این نامه قرار گرفته بود، خواست که عکس این زن را ببیند. منشی عکس زنی متبسم و بدون دندان را به دست او داد که سنی از او گذشته بود. موهای خاکستریش را دم اسبی کرده و چین و چروک های صورتش در خطوط چین و چروک های چشمانش محو شده بود.


رئیس شرکت با تبسم گفت: " ما نمی توانیم از این خانم برای تبلیغ استفاده کنیم. او به دنیا نشان می دهد که محصولات ما لزوما ارتباطی با زیبایی ندارند! "

برگرفته از کتاب : من منم!!

----------------------------------------------------------------------------------------------------------

ضرر های استفاده زیاد از لوازم آرایشی

این روزها آرایش كردن بیش از گذشته میان زنان و دختران جوان رایج شده است. اگر در كشورهای غربی پیرزن های 70 سال به بالا، خود را با انواع ترفندها می خواهند زیبا و جوان نشان دهند، در كشور ما بسیاری از دختران نوجوان 14 سال به بالا، هر روز وقت زیادی از خود را روبروی آینه می گذرانند تا خوشگل شوند، غافل از این كه پزشكان متخصص پوست نسبت به عوارض آرایش های غلط هشدار می دهند.


دكتر نسترن فرزان، متخصص پوست و مو دراین باره می گوید: كرم پودرها، لاك ناخن، رژ لب ریمل چشم و سایه ها در رنگ های متنوع از جمله مواد آرایشی هستند كه مورد استفاده قرار می گیرند.

وی می افزاید: متاسفانه اغلب خانم ها بدون توجه به ویژگی های پوست خود از این مواد استفاده می كنند. مثلا كسی كه پوست خشک دارد، به هیچ وجه نباید از كرم پودرهای خشك استفاده كند، در حالی كه دارندگان پوست های چرب می توانند از این پودرها استفاده كنند.


او درباره استفاده از مواد آرایشی چرب كننده توضیح می دهد: بیشتر عوارض مواد آرایشی پوست، به مواد چرب مربوط می شود و در نهایت موجب بروز آكنه روی پوست خواهد شد.

به گفته وی، مواد آرایشی چرب، منافذ پوست را می بندند و موجب بروز جوش های سر سیاه روی پوست می شوند.


----------------------------------------------------------------------------------------------------------

цветочекدومين مصرف‌كننده پس از عربستانцветочек


رتبه اول مصرف لوازم آرايش در منطقه خاورميانه از آن عربستان است و رتبه دوم به ايران تعلق دارد. هر چند كه كارشناسان اقتصاد معتقد هستند كه ايران به دليل آنكه مصرف‌كننده لوازم آرايشي ارزانقيمت است، مي‌تواند گوي سبقت را از عربستان هم ربوده و سهم مصرف ايران، دو يا سه برابر عربستان هم افزايش يابد. با اين حال، از آنجا كه سهم بيش از 30 درصدي مصرف لوازم آرايش منطقه خاورميانه همچنان در اختيار ايران است، رتبه هفتمين مصرف‌كننده لوازم آرايش جهان سال‌هاست كه به نام ايران رقم خورده است.
цветочекميليون زن در ايران يك ميليارد دلار لوازم آرايش در سال مصرف مي‌كنندцветочек
سال گذشته گزارشي منتشر شده در يك روزنامه چاپ اسپانيا، بر صفحه رسانه‌هاي مجازي ايران قرار گرفت كه اعلام مي‌كرد: «براساس تحقيقي كه در موسسه تحقيقاتي TMBA انجام شده، حدود 14 ميليون دختر و زن بين 15 تا 45سال ساكن شهرهاي بزرگ ايران، بطور متوسط ماهانه 7/5 يورو براي خريد لوازم آرايشي هزينه مي‌كنند و اين درحالي است كه متوسط حقوق بين 490 تا570يورو است. زنان و دختران ايراني به دليل حجاب توجه خاصي به چهره خود مي‌كنند. دختراني هستند كه بيش از يك ساعت جلوي آينه آرايش مي‌كنند. اگر در اروپا مردم ترجيح مي‌دهند طبيعي باشند، در ايران جوانان ترجيح مي‌دهند آرايش كنند. مردم ايران سالانه حدود 1630 ميليون يورو براي كالاي آرايشي هزينه مي‌كنند و بيشتر محصولات آرايشي وارداتي هستند، ولي قسمت اعظم اين واردات خارج از شيوه قانوني انجام مي‌شود و اكثر كارشناسان معتقدند كه حجم محصولات وارداتي غيرقانوني بين 570تا610ميليون يورو است.»


----------------------------------------------------------------------------------------------------------

کوروش بزرگ


آهای اونایی که هی کوروش،کوروش می کنید..و میگید دین اسلام مردم مون رو به فلاکت انداخته...

آهای اونایی که هی
کوروش،کوروش می کنید..و میگید دین اسلام جز جنگ و خونریزی چیزی نمیخواد...

آهای اونایی که هی
کوروش،کوروش می کنید..ومیگید...اسلام ..نه!

آره همین شما...تا بحال یبار شده منشور
کوروش رو بخونید...؟!

چی از
کوروش میدونید؟!

چی از ذوالقرنین میدونید؟!


میدونید ذولقرنین کی بود؟!اسمشو شنیدین؟!فک می کنید اگر
کوروش الآن بود میگفت اسلام..نه!!
اسلام بده...اسلام، دین جنگ و خونریزیه...!؟



цветочекمنشور کوروشцветочек
( منم کورش،شاه جهان،شاه بزرگ ، شاه دادگر،شاه بابل شاه سومرو اکد،شاه چهارگوشه ی جهان ،پسر کمبو جیه ،شاه بزرگ... نوه ی کورش ،شاه بزرگ...  نبیرهچیش پیش ،شاه بزرگ...آنگاه که بدون جنگ و پیکار وارد بابل شدم،همه ی مردم گام های مرا با شا دمانی پذیرفتند،در بارگاه پادشاهان بابل بر تخت شهریاری نشستم ،مردوک خدای بزرگ دلهای پاک مردم بابل را متو جه من کرد... زیرا من او را ارجمند و گرامی داشتم.ارتش بزرگ من به آرامی وارد بابل شد. نگذاشتم رنج و آزاری به مردم این شهرو سر زمین وارد آید.وضع داخلی بابل و جایگاه های مقدسش قلب مرا تکان داد... من برای صلح کوشیدم من برده داری را بر انداختم،به بدبختیهای آنان پایان دادم.فرمان دادم که همه مردم در پرستش خدای خود آزاد باشند و آنان را نیازارند. فرماندادم که هیچ کس اهالی شهر را از هستی ساقط نکند. مردوک خدای بزرگ از کردارمن خشنود شد... او برکت و مهربانی اش را ارزانی داشت . ما همگی شادمانه و درصلح و آشتی مقام بلندش را ستودیم...من همه شهرهایی را که ویران شده بود از نو ساختم . فرمان دادم تمام نیایشگاههای یرا که بسته شده بود،بگشایند. همه خدایان این نیایش گاه هارا به جای خودبازگرداندم.همه مردمانی را که پراکنده و آواره شده بودند،به جایگاه های خود برگرداندم.خانه های ویران آنها را آباد کردم .هم چنین پیکره های خدایان سومر و اکد را که  نبونید بدون واهمه از خدای بزرگ به بابل آورده بود ،به خشنودی مردوک خدای بزرگو به شادی و خرمی به نیاش گاه های خودشان بازگرداندم ،باشد که دلها شاد گردد.بشود که خدایانی که آنان را به جایگاه های مقدس نخستین شان بازگرداندم ،هر روز در پیشگاه  خدای بزرگ برایم زندگانی بلند خواستار باشند....من برای همه مردم جامعه ای آرام مهیا ساختم و صلح و آرامش را به تمامی مردم اعطا کردم.))


+دیدید چطور از خدا ی یگانه حرف میزنه؟!...اسلام چطور از خدای یگانه حرف میزنه...؟!چه فرقی می بینید؟!+ آهای همونایی که ادعای پیرو راه کوروش بودن رو می کنید...میدونستید کوروش کبیر به رستاخیز اعتقاد داره..دین اسلام چی؟!اعتقاد داره؟!
----------------------------------------------------------------------------------------------------------
(این داستان کاملا واقعیست)
یه آقایی روی بازوش با خط بابلی یکی از جملات منشور کوروش رو خالکوبی کرده بود نمیدونست معنیش چیه؟!نه تنها نمیدونست بلکه با اون همه ادعاش یبارم منشور کوروش رو نخونده بود...!
آخه به شما هم میگن "پیرو راه کوروش"
کوروش چی میخواست و شما چیکار می کنین...!
بخدا ما مسلمونا که به قول شما دشمن کوروشیم (ولی بخدا عاشق کوروشیم)از شما بیشتر به حرفاش به راهش عمل میکنیم...!
ما هم مثه شما ایرانیم...گذشتمون رو دوست داریم...عاشقـــــشیم...!

----------------------------------------------------------------------------------------------------------

تطابق ذوالقرنین با کوروش کبیر

مورخینی که ادعا دارند ذوالقرنین همان کوروش بزرگ است دلایل عمده زیر را مطرح می‌کنند:

اشاره به ذوالقرنین در عهد عتیقаська

سؤال کنندگان درباره ذوالقرنین از پیامبر طبق روایاتی که در شان نزول آیات آمده یهود بوده‌اند، و یا قریش به تحریک یهود. و به این داستان پیش از اسلام و در کتاب یهودیان اشاره شده و تعبیر آن پادشاه ماد و فارس ذکر شده‌است. به قسمت داستان ذوالقرنین در عهد عتیق توجه کنید.


ارتباط کوروش و دوشاخаська

در قرن نوزدهم میلادی در نزدیکی استخر در کنار نهر مرغاب مجسمه ای از کوروش کشف شد که تقریباً به قامت یک انسان است، و کوروش را در صورتی نشان می‌دهد که دو بال همانند بال عقاب از دو جانبش گشوده شد، و تاجی به سر دارد که دو شاخ همانند شاخ‌های قوچ در آن دیده می‌شود. از تطبیق مندرجـات کتاب مقدس با مشـخصات این مجـسمه این احتمال در نظر این مورخین کاملاً قوت گرفت که نامیدن کوروش به ذو القرنین (صاحب دو شاخ) از چه ریشه‌ای مایه می‌گرفت، و همچنین چرا مجسمه سنگی کوروش دارای بالهـایی هـمچون بال عقاب است، و به این ترتیب بر گروهی از دانشمندان مسلم شد که شخصیت تاریخی ذو القرنین از این طریق کاملاً آشکار شده‌است.


دادگری کوروشаська

سنگ نوشته‌های نقش رستم، منشور حقوق بشر کوروش بزرگ، و مورخین دوران باستان شخصیت و صفاتی از کوروش بیان می‌کنند که با ذوالقرنین قرآن کاملاً تطابق و سازگاری دارد. سنگ نوشته‌های نقش رستم ومنشور حقوق بشر کوروش کاملاً مشهور و شناخته شده هستند به همین دلیل از نقل آنها صرف نظر می‌کنم و در این نوشتار بیشتر به نظرات مورخین دوره باستان در مورد کوروش کبیر می‌پردازم:

هردوت مورخ یونانی می‌نویسد: کوروش فرمان داد تا سپاهیانش جز به روی جنگجویان شمشیر نکشند، و هر سرباز دشمن که نیزه خود را خم کند او را نکشند، و لشکر کوروش فرمان او را اطاعت کردند بطوری که توده ملت، مصائب جنگ را احساس نکردند. هرودت در ادامه می‌نویسند: کورش پادشاهی کریم و سخی و بسیار ملایم و مهـربان بود، و مانند دیگر پادشـاهـان به اندوختن مال حرص نداشت بلکه نسبت به کرم و عطا حریص بود، ستمدیدگان را از عدل و داد برخوردار می‌ساخت و هر چه را متضمن خیر بیشتر بود دوست می‌داشت.

مورخ دیگر ذی نوفن می‌نویسد:کوروش پادشـاهی خردمند و مهـربان بود و بزرگی ملوک با فضائل حکما در او جمع بود، همتی فائق و وجـودی غالب داشـت، شـعارش خدمت انسانیت و خوی او بذل عدالت بود، و تواضع و سماحت در وجود او جای کبر و عجب را گرفته بود.

جالب اینکه این مورخان که کوروش را این چنین توصیف کرده‌اند از تاریخ نویسان بیگانه بودند نه از قوم یا ابناء وطن او، بلکه اهل یونان بودند و می‌دانیم مردم یونان به نظر دوستی به کوروش نگاه نمی‌کردند، زیرا با فتح لیدیا به دست کوروش شکست بزرگی برای ملت یونان فراهم گشت.

در تفسیر قرآن ابوالفتح رازی آمده است: خدای تعالی بر زبان بعضی پیغامبران امر کرد پادشاهی را از پادشاهان پارس نام او کورش و او مردی مومن بود. و نیز روایتی است از امام صادق(ع) که از میان پادشاهان دنیا ذوالقرنین و سلیمان (ع) دو مومن بودند که بر زمین حکومت کردند... .

انطباق لشکرکشی‌های کوروش با لشکرکشی‌های سه گانه ذوالقرنین

از همه گذشته کوروش سفرهایی به شرق غرب و شمال انجام داد که در تاریخ زندگانیش به طور مشروح آمده‌است، و با سفرهای سه گانه‌ای که در قرآن ذکر شده قابل انطباق می‌باشد.

نخستین لشکرکشی کوروش به کشور لیدیا که در قسمت شمال آسیای صغیر قرار داشت صورت گرفت، و این کشور نسبت به مرکز حکومت کوروش جنبه غربی داشت. اگر نقشه ساحل غربی آسیای صغیر را جلو روی خود بگذاریم خواهیم دید که قسمت اعظم ساحل در خلیجـک هـای کوچک غرق می‌شود، مخصوصا در نزدیکی ازمیر که خلیج صورت چشمهایی به خود می‌گیرد. قرآن می‌گوید ذو القرنین در سفر باختری‌اش احساس کرد خورشید در چشمه گل آلودی فرو می‌رود. این صحنه همان صحنه‌ای بود که کوروش به هنگام فرورفتن قرص آفتاب (در نظر بیننده) در خلیجک‌های ساحلی مشاهده کرد. (بعضی گمان کرده بودند منظور قرآن این است که خورشید در گل و لای غروب می‌کند!)

دومین لشکرکشی کوروش به جانب خاور بود، چنانکه هردوت می‌گوید: این هجوم خاوری کوروش پس از فتح لیدیاصورت گرفت، مخصوصا طغیان بعضی از قبایل وحشی بیابانی کوروش را به این حمله واداشت. قرآن لشکرکشی دوم ذوالقرنین را اینطور تشبیه می‌کند: (حتی اذا بلغ مطلع الشـمس وجـدهـا تطلع علی قوم لم نجـعل لهـم من دونهـا سترا) که‌اشـاره به سفر کوروش به منتهای خاور است که مشاهده کرد خورشید بر قومی طلوع می‌کند که در برابر تابش آن سایبانی ندارند اشاره به اینکه آن قوم بیابانگرد و صحرانورد بودند.

سومین لشکرکشی کوروش به سوی شمال، به طرف کوههای قفقاز بود، تا به تنگه میان دو کوه رسید، و برای جلوگیری از هـجـوم اقوام وحشی با درخواست مردمی که در آنجا بودند در برابر تنگه سد محکمی بنا کرد. اين سد را در كتب ارمنی از زمان قديم به « بهاك گورایی » خوانده‌اند و « كابان گورایی » هم می گویند معنی هر دو كلمه یكی است و همان معنی « دربند كوروش » یا « گذرگاه کوروش » می دهد. زیرا کور قسمتی از نام کوروش است آیا تنها همین شهادت واقعی كه الساعه هم وجود دارد نمی‌تواند کفایت کند که سد مزبور را كوروش بنا كرده است؟

----------------------------------------------------------------------------------------------------------

شباهت های راه کوروش به دین اسلام:

1:کوروش کبیر بابل رو بدون جنگ و خونریزی فتح کرد...محمد(ص)هم مکه رو بدون جنگ و خونریزی فتح کرد.
(اگه دلایلش رو بررسی کنید می بیند دلیل فتح مکه عاقلانه و منطقی تر بوده)

2:دین اسلام برده داری رو عمل بدی میدونه و کوروش هم همینطور.

3:دین اسلام مال کسی رو بدون اجازه ی صاحب مال و پرداخت پول اون رو برداشتن رو عمل بدی میدونه و کوروش هم همینطور.

4:کوروش مردم به شکرگزاری از خدای بزرگ دعوت میکنه برای همه ی نعماتی که داد...پیامبر هم همینطور.

5:دین اسلام خواهان صلح و آرامشه کوروش هم همینطور.

6:کوروش کبیر در منشورش قید کرده حق مظلوم رو از ظالم می گیره...کجای دین اسلام جز این بوده؟!!

7:و از همه مهمتر کوروش معتقد به خدای یگانه بود با نام اهورای مزدا...دین اسلام هم معتقد به خدای یگانست ولی با نام الله...!

8:همچنین کوروش معتقد بود... که تمام سعیم براینه که دلها رو شاد کنم...در دین اسلام نیز حدیث در این باره فراوانه همونطور که پیامبر(ص) نیکی به خلق خدا رو جز برترین خصلت ها برمی شمره و در حدیث دیگری از پیامبر می خونیم،مدارا کردن با مردم نیمی از ایمان است و نیکویی کردن در حق مردم نیمی از زندگی...و....
(حتما میگید کوروش در حق یهودیان و ادیان دیگر هم خوبی میکرد ولی پیامبر...به همچین افرادی پیشنهاد میکنم برن داستان مرد یهودی و پیامبر رو بخونن کوروش اگه خوبی میکرد اون مردم جلوی کوروش سرشون رو بالا ببرن اما اون مرد یهودی روی پیامبر فضولات و گاها شکمبه ی شتر میریخت بهتره خودتون ادامش رو توی اینترنت بخونین)


9:کوروش به مردم برای انتخاب دینشون آزادی میداد،در قرآن ماهم نوشته شده،لا اکراه فی الدین،!

10:کوروش کبیر همچنین پیرو عدالت بود و اجازه نمیداد کسی نابحق مجازات بشه...ما در دینمون اسلام..علی(ع)رو داریم که اسطوره ای در اجرای عدالت بودن.
همه ی این شباهت ها دلیل بر نبودن تفاوت میان ایندو نیست.

نتیجه

 بنابراین نتیجه می گیریم...اصول راه کوروش و دین اسلام باهم هیچ فرقی نداره و فقط اسلام به اون قوانین
چند قانون جدید اضافه کرده که برگرفته از پیشرفت فکری مردم در این چند قرنه..و همچین برای اصول قبلی(ایرانیان)
قوانینی وضع کرده که بسیار مترقی تر و پیشرفته ترن تا در دادگاه ها و قضاوات مشکلی پیش نیاد...
باور کنید دین اسلام مارو از فرهنگ پیشین ایرانیمون جدا نکرده...این خودمون و (...برای جلوگیری از ف.ی.ل.ت.ر شدن)
که این بلا رو سرمون آورده...!!

منبع:کلبه آرزوها +یه قمقمه دریا

آدم هاي التماس دعايي

هفته دفاع مقدس گرامي باد.

خیلی ها فکر می کنند شهدا آدم های خشک و التماس دعایی بودنداهل شوخی نیستند. همه با ادب هستند و برای مادررانشان نان می گرفتند و همه پیش سلام بودند و ....

مهدی زین الدین یکی از فرماندهان شهید جنگ است. خیلی سر به زیر و اصلا به این حرف ها نمی خوره اما شنیدم:

یک روز به یکی از دوستانش که او هم فرمانده جنگ بوده است می پرسد: فلانی چرا تا حالا ازدواج نکرده ای

ایشان هم می گویند: مورد مناسبی گیرنیامده است.

آقا مهدی هم می گوید:ای بابا خواهر خود من.!!!

بنده خدا از یک طرف جا می خورد و از طرف دیگر ه خوشحال می شود.خانواده اش را برای خواستگاری راهی قم می کند. با دسته گل و شیرینی می روند منزل حاج آقا زین الدین سلام و احوال پرسی و پذیرایی و....

پدر آقا مهدی می ماند  که برای چه اینها این طوری آمدند ! ازشان می پرسد.

بندگان خدا می گویند:حاج آقابرای امر خیر مزاحم شدیم. پدر آقا مهدی ۲ زاری اش می افتد، می رود توی اتاق و با قنداقه دختر چند ماهه اش برمی گردد  و می گوید: این هم از عروس خانم!!!!!!!

از طرفي بايد شهيد شويم تا آينده بماند و از طرفي بايد بمانيم تا آينده شهيد نشود .

 (نميدونم اين جمله از كيه؟؟؟ولي خيلي جمله ي با محتوا و قشنگي بود ؛براي همين نوشتمش)

يه قمقمه دريا

سلام با يك روز تاخير اين پست رو مي زارم.ولادت امام هشتم علي بن موسي الرضا بر همه دوستداران آن حضرت مبارك باد.

براي دخترهايت

"ريان بن صلت"  مي گويد:

مي خواستم از خراسان به عراق بروم ؛ بايد از امام رضا (ع) خداحافظي مي كردم با

خودم گفتم":مي روم خدا حافظي مي كنم و يك پيرا هن حضرت را مي گيرم تا مرا در آن كفن كنند چند درهم هم مي گيرم تا براي دخترانم انگشتر تهيه كنم"

 رفتم، وقت خداحافظي به شدت گريه ام گرفت؛ پيراهن و درهم را به كلي فراموش كردم به راه افتادم چند قدمي نرفته بودم ؛كه امام  صدا زدند:

اي ريان!دلت نمي خواهد يكي از پيراهن هايم را به تو بدهم تا با آن براي ودت كفن درست كني ؟؟!!دلت نمي خواهد چند درهم به تو بدهم تا براي دخترانت انگشتر تهيه كني؟؟!!

 http://upload7.ir/images/83156896803329189468.jpg


كوهان شتر....!

همه چيزش درست بود

فكر ميكرد باحجاب است

فكر ميكرد نماز خوان است(1)

فكر ميكرد كارش درست است

فكر ميكرد به بهشت مي رود!(2)

امــّـــا

امـــــآن از غفلت!

همه اش در حد يك فكــــر بود.

نه تنـــها،

بهشــت خود را به كوهــان شتــري فروخت،

بلـــكه

لـعنـتِ هميشگي را هم به اِزايـــش خريــده بـود(3)


 http://upload7.ir/images/34301867592309589824.jpg

1.رسول خدا - صلّي الله عليه و آله : زماني که ديديد زناني موهاي سر خود را مثل برآمدگي پشت شتر نموده و در ميان نامحرمان ظاهر مي شوند، به آنها بگوئيد که نمازشان قبول نيست.«کنزالعمال/ ج 16/ ص 392»

2.پيامبر اعظم صلي الله و عليه و آله : دو گروره از دوزخيان را ديدم که در اين زمان هنوز نيامده اند ... زناني که پوشيده ولي برهنه اند .... سرهايشان را مانند کوهان شتر برجسته مي کنند، اينان به بهشت نمي روند و بوي بهشت را که از فاصله اي بسيار زياد به مشام مي رسد، استشمام نمي کنند. «ميزان الحکمه/ج1/ص530»

3.رسول خدا - صلّي الله عليه و آله: در آخر الزمان از ميان امت من زناني خواهند آمد که پوشش دارند اما برهنه اند و بر سرهايشان بر آمدگي مانند کوهان شتر خراساني وجود دارد ... پس آنان را لعنت کنيد که ملعونند. «صحيح مسلم /ج6/ص168»

.این روزها تو خیابون کلیپس هایی می بینم که دخترانی به آن آویزون شدن.

منبع:مثبت با حجاب

شیخ رجبعلی خیاط چعه طوری شیخ رجبعلی خیاط شد؟؟؟

شاید خیلی از شما اسم شیخ جبعلی خیاط روبار ها و بارها شنیده باشید یا شاید هم چیزی ازش ندونید.

شیخ رجبعلی خیاط از جمله شاگردان آیت الله شاه آبادی بوده است و در منش عرفانی خود  کاملا بر اساس شریعت اسلام و احکام زندگی ساز آن رفتار می کرده است.

رجبعلی روزی خاطره ی عجیب و شگفت انگیزی برای دوستش آیت الله میلانی تعریف کرده بود. خاطره ای شبیه داستان حضرت یوسف(ع) اتفاقی که از او شیخ رجبعلی خیاط  ساخته بود.

داستان از زبان خود شیخ رجبعلی خیاط:

دختری در فامیل ما بود جوان و زیبا.او عاشق و دلباخته من شده بود . روزی مرا در خانه ای خلوت به دام انداخت.او قصد گناه داشت. من با خودم گفتم:"

رجبعلی!خدا می تواند تو را هر چند بار که بخواهد امتحان کند  اما این بار بیا تو یک بار خدا را امتحان کن بیا و از گناه دست بکش و خودت را آلوده به گناه  نکن.

به محضر خدا عرض کردم:"خداوندا!من به خاطر تو از گناه دست می کشم و گناه نمی کنم. در عوض تو هم مرا به بندگی خودت تربیت کن."

خدا هم کمکش می کند و به او توفیق می دهد که گناه را ترک کند . رجبعلی به خدای خود توکل می کند و از بند گناه می گریزد

حکایت طوطی و کلاغ


פֿـداوند طوطﮯ و کلاغ را زشت آفرید

طوطی اعتـــــراض کرد و زیبا شد ولی کلاغ به פֿـواسته ی פֿـدا تـــטּ داد

واکنون طوطﮯ در قفس است و کلاغ آزاد...."و رها

پس هر وقت کسی به شما گفت کـــلاغ سیاه....

این مطلب مال خودم نیست از وبلاگ دختران چادری قرن۲۱ هست .

 http://upload7.ir/imgs/2014-01/54017431583659580260.jpg


رمضان الکریم

سلام..

نماز روزه هاتون قبول !!.....

یه حدیث خیلی قشنگ از امام صادق  براتون گذاشتم برای خودم که خیلی جالب بود امیدوارم برای شما هم جالب باشه .

حضرت امام صادق (ع)فرمود:که رسول خدا (ص)به امیر المومنین (ع)فرمود:ای ابا الحسن !این ماه رمضان است

 که روی آورده،پس دعای خود را قبل از افطار مقرر بدار  که همانا جبرئیل نزد من آمد و گفت: ای محمد!کسی که

 در ماه رمضان قبل از افطار این دعا را بخواند  خدا دعایاو را مستجاب می گرداند و نماز و نماز و روزه ی او را قبول

 می نماید و خواسته ی او به ثمر خواهد رسید و عمل او با اعمال پیامبران و صدیقین بالا می رود و در روز قیامت 

 در حالی وارد محشر میشود که صورت او از ماه شب بدر روشن تر است.پس گفتم:ای جبرئیل ! آن دعا چه

 دعایی است؟پس جبرئیل گفت :اللهم رب النور العظیم....(یعنی همون دعای عهد)

منبع:المراقبات ،ص ۱۰۰

التماس دعای فراوان

 

مشکل از اسلام نیست مشکل از مسلمانی ماست ...

مشکل از اسلام نیست مشکل از مسلمانی ماست

وقتی هنوز کسی هست که هر توهینی به بد حجاب ها می کنه ،و این رو تبلیغ اسلام  می دونه ما هنوز مشکل داریم.

وقتی هنوز ایمانمان زاپاس چرخ ماشینمان است نه  فرمان اتومبیل مان !!! ما هنوز خیـــــــــــلی مشکل داریم.

وقتی در توفان های زندگی ما هنوز ناخدا هستیم به جای با خدا بودن  !!!خیلی خیلی مشکل داریم.

وقتی در کار خیر یا جا میزنیم یا جار می زنیم !!! ما هنوز خیلی خیلی مشکل داریم.

وقتی  به سادگی هم رنگ جماعت می شویم !!! ما هنوز خیلی مشکل داریم. بهتر است بدانیم در روزگاری که مردمانش هر لحظه رنگ عوض می کنند "نمی توان هم  رنگ جماعت شد"

وقتی هر روز می گوییم :مردم چه می گویند؟؟؟!! ما هنوز خیلی مشکل داریم،یادت باشد در چشمان کسانی که پرواز را باور ندارند هر چه بیش تر اوج بگیری کوچک تر خواهی شد...

روی هر پله که باشی خدا یک پله بالاتر است نه به خاطر ایتکه خداست ،به خاطر اینکه دستت را بگیرد!

 

 

ارزش زن

جایی که ارزش زن به زیبایی

و ارزش مرد به دارایی اوست

دنبال اندیشه و انسانیت نگر....!!

در بسیاری از کشور ها زن فقط

ابزار و وسیله تبلغاتیه

ارزش زن بیشتر از اینها ست نه؟؟؟؟؟؟

ارزش واقعی زن به زیبایی سیرت اوست نه صورتش

آنچه زیباست عزیز نیست آنچه عزیز است زیباست

تقدیم به دختران ایران زمین که همه عزیزترینند!!

http://upload7.ir/images/90542777872011118166.jpg

خدا عظیم نیست!

خدا عظیم نیست او عظمت است .

خدا مهربان نیست  او مهربانی است.

خدا عاشق نیست او عشق است.

و این عظمت و مهربانی توسط ما  فرصت حضور می یابد.

وقتی دست نا توانی را می گسری یا با عشقی خالصانه به دحرف های انسان های تنها و درمانده  گوش

می سپاریم

پروردگار مجال حضور بر زمین یافته است

جهان منتظر ظهور ماست

کار خدا خلق انسان بود و رسالت انسان تجلی خداوند بر زمین .

"مسعود لعلی"

نه به خاطر مردمان شرور

دنیا جای خطر ناکی

برای زندگی است

نه به خاطر مردمان شرور .....

بلکه به خاطر کسانی که شرارت را می بینند ولی

کاری در مقابل آن انجام نمی دهند.

" آلبرت انیشتین"

امام علی (ع):همه کار های نیک و حتی جهاد در راه خدا در مقایسه با امر به معروف و نهی از منکر  مانند یک قطره در برابر دریایی پهناور و عمیق است.خداوند سبحان اقوام پیشین شما را  عذاب نکرد ،مگر به خاطر اینکه امر به معروف و نهی از منکررا ترک کردند پس به خردان آنها را به خاطر انجام معصیت ها عذاب کرد  و خردمندان را به خاطر نهی نکردن از زشتی ها.نهج البلاغه ،کلمات قصار ،ش۳۷۴ و خطبه ۱۹۲

فکرات را مراقب باش

بیچاره چوب کبریت کوچک

آتش از سرش شروع شد

ولی به جانش افتاد

>فکرت را مراقب باش !!!!


پیشینه حجاب در ایران

بعضی ها فکر می کنن ، اسلام و حجاب با زور و شمشیر به ما ها تحمیل شده و ما فرهنگ .و اصالت خودمون رو فراموش کریدم.دوستان عزیز اگه همچین عقیده ای رو دارید  حتما این متن رو بخونید از کتاب گلبرگ عفاف هست و منبع معتبری داره اگه خواستید منبع دقیق تر هر کدوم از  متن ها رو بدونید تو نظرها بگید:

پیشینه حجاب در ایران قبل  اسلام و بعد از طلوع خورشید اسلام سیر جالبی رو پشت سر گذاشته.

 پیش از اسلام (پیش از آریایی ها)جیمز لیور می نویسد:"در نقش برجسته هایی که در نینوا  یافت شده به ندرت  چهره ی زن در آن دیده می شود در حالی که لباس مرد ها فراوان به چشم می خورد.به موجب قانونی که ۱۲۰۰ سال پیش از میلاد وضع شده بود  زنان شوهر دار در انظار عمومی نقاب(روبنده) به چهره داشتند.

ویل دورانت می گوید:تجلیات پوشش در میان زنان  ایرانی چنان چشم گیر است  که برخی تمدن نگاران و اندیشمندان ،ایران را منبع اصلی ترویج حجاب دانسته اند.

 دوران هخامنشی:در زمان داریوش ،زنان طبقات بالای اجتماع ،جز در تخت روان و روپوش ازدار خانه بیرون نمی آمدند.(این نکته رو بگم که این مسئله ارزش و احترام خانم ها رو نشون می ده)

استرابون مینویسد:ایرانیان اگر بخشی از بدنشان برهنه باشد  آن را بی شرمی می دانند  و همیشه بلند(تا ساق ) می پوشند.

دوران اشکانیان:زنان اشکانی علاوه بر استفاده از شلوار های چین دار و پیراهن های دارپه دار و بلد در پوشش سر و استفاده از چادر  بسیار پیشرفته تر از زنان هخامنشی بودند.

دوران ساسانیان:چادر برای زنان ساسانی از عناصر مهم پوشش تن و سر بوده است.شنل نیز یکی از عناصر مهم پوشاک زنان ساسانی از نظر اجتماعی بوده که شبیه چادر است  و ما آن را بر دوش آناهیتا (الهه ایرانی) به عنوان یک مقام بالا در طاق بستان مشاهده کرده ایم.

پیش فروش دامن مردانه آغاز شد!

اشتباه نکردید!درست خواندید .آخر الزمان است دیگر . اتفاقاتی می افتد که شاید بائر کردنش سخت باشد.

اما اگر می خواهید راحت تر بائر کنید به چند سال قبل بر می گردیم. ببینیم کجا بودیم و به کجا ها رسیدیم.

با نگاهی به گذشته و حال میشود آینده را پیش بینی کرد. اگر آن زمان می گفتند:

چند وقت دیگر مردها و پسران به جای ریش و سبیل خود را شانه کنند "،گیسوان بلند و پریشانخود را می بافند باورتان می شد؟؟؟!

بائرتان می شد برخی از جوانان مانند زن ها صورت خود را آرایش کنند؟؟!!

اگر روزگاری جوانمردان ذهن و خیال شما ،به گونه ای خود را اصلاح می کنند که تشخیص جنسیت آنها در نگاه اول ممکن نیست،چه می گفتید؟؟!!!!!!!!

همه اینها را گفته بودند  ولی باورمان نمی شد، یا حداقل فکر نمی کردیم به این زودی ها اتفاق بیافتند.

آری فکر نمی کردیم در همین زمان ما ،جوانانی که همسن و سالان آنها  در چندین سال قبل  مردانه در مقابل دشمن ایستادند و مبارزه کردند لباس هایی بپوشند که حالا بعضی از زنان از پوشیدن آنها حیا می کنند.

شنیدیم که پیامبر (ص) فرمودند:

در آخر الزمان مرد ها خود را شبیه زنان و زن ها خود را شبیه مردان می کنند....

نکته ای که توجه به آن می تواند ما را  نسبت به وضعیت اسف بار آخر الزمان  هشیار و با بصیرت گرداند ، این است که  اگر از زائیه دیگری به اینگونه احادیث بنگریم  به این نکته پی می بریم  که این اخبار و روایات  نوعی افشای نقشه دشمنان  و تلنگر به جبه خودی است که مراقب باشند...!!!

یادمان باشد

اگر پشتیبا ن ولایت نیستیم لااقل  کمر بند دشمن را نبندیم

 

قرار حاج ‏آقا با دوست دختر و دوست پسرهای اصفهانی!

دوستان این داستان تقریبا بلند خیلی خیلی خیلی قشنگه حتما بخونیدش

ضرر نمی کنید به ادامه مطلب هم سری بزنید تا بقیه اش رو ببینید....

 

همانطورکه مي دانيد در اينترنت سايتي به نام کلوب وجود دارد که دختر و پسرها عضو آن مي شوند و در مباحث مختلف شرکت مي نمايند. یکي از کلوب هاي اين سايت کلوب اصفهان است که بعضی دختر و پسرهاي اصفهاني عضو اين کلوب هستند.
يک روز که در کلوب اينترنتي اصفهاني ديدم دختر و پسرهاي کلوب قرار ملاقات دست جمعي گذاشتند. اين قرار ها غالبا با هدف پيدا کردن دوست دختر و يا دوست پسر جديد صورت مي گيرد. تصمیم گرفتم براي ارتباط با جوانان با بچه هاي کلوب اصفهاني ها قاطي بشوم! با مدير کلوب تماس گرفتم و گفتم من هم مي يام سر قرار!
مدير کلوب که داشت از تعجب شاخ در مي آورد اولش با ترديد جواب درستي نداد بعد ديد دست بردار نيستم به ناچار قبول کرد.
آخر ماه رمضان، قرار دوست دختر و پسرهاي اينترنتي، لب زاينده رود، کنار پل فلزي، نزديک غروب....(چه عشقولانه!!)
با يکي از رفقاي اينترنتي هماهنگ کردم، با ماشين آمد دنبالم که با هم برويم سر قرار. طبيعي بود يک کم استرس داشتم . يک آخوند، لب زاينده رود، قراري که بين 60 پسر و دخترهاي که قرار دوستي و رفاقت با هم مي گذارند.
وقتي رسيدم چند نفري سر قرار آمده بودند نزديکهاي غروب بود کم کم داشت افطار مي شد لذا مدير کلوب رفته بود براي بچه ها، افطار يا همان شام تهيه کند . وقتي دختر و پسرها من را مي ديدند که به طرفشان مي روم، اولش فکر مي کردند که آمدم براي گير دادن، لذا بعضي ها مي خواستند فرار کنند بعضي ها پيش خودشون مي گفتند بابا بگذار حال آخونده رو مي گيريم. اما کي ديده بود يک آخوند با لباس برود لب زاينده رود براي امر به معروف!
وقتي خبر دار مي شدند که حاج اقا هم مثل آنها سر قرارآمده ، دستشان را روي سرشان مي گذاشتند تا اندازه شاخي که از تعجب در اورده بودند ببنند. بعضي ها پيش خودشان مي گفتند اين ديگه کجا بود. به هر حال 60 نفر کم و پيش آمدند وهمه فهميدند در قرار دوست دختر و دوست پسرهاي اصفهاني يک آخوند هم شرکت کرده است.
اذان مغرب که شروع شد هر کسي گوشه اي نشسته بود وياري پيدا کرده بود. وقتي فرصت را مناسب ديدم، گفتم: « شما که همتون روزه هستيد. هنوز هم که غذا از رستوان نيامده پس بيايد نماز را بخوانيم.»
دختر و پسرها اين بار راستي راستي داشتند از تعجب شاخ در مي آوردند يك لحظه همه با تعجب به من نگاه كردند من هم تا كسي مخالفتي نكرده بود گفتم : «تا غذا مي آورند اگر موافق باشيد نماز را بخوانيم که نماز که تمام شد زود افطار کنيم!»

ادامه نوشته

داستانی خیلی جذاب

این داستان خیلی جذابه خوشحال میشم بخونین و نظر بدین!
شاید شما هم کمی فکر کنید!
سفرهای مشهد مقدسی که من برای بچه های دانشگاه تدارک می دیدم غالبا با استقبال پسران و دختران مذهبی روبرو می شد ولی این بار نمی دانم چرا اینگونه امام رضا بین این همه بچه ها صف اول نماز جماعتی ،این افراد به ظاهر غیر مذهبی و مثلا بی حجاب را طلب کرده بود!

بگذارید از اول سفر برایتان بگویم سفری که با خواهران دانشجو جهت زیارت مشهد مقدس برگزار شده بود از میان اتوبوسی که ما با آنها همسفر بودیم حداکثر چند نفر انگشت شمار با چادر الفت داشتند.....
..........................
لذا وقتی وارد اتوبوس شدم کمی ترسیدم از اینکه عجب سفر سختی در پیش دارم.نمی دانستم با این همه بی حجاب و ... چگونه باید برخورد کنم مخصوص چند نفر از آنها که خیلی شیطنت داشتند ناچار مثل همیشه به ناتوانی خود در محضر حضرت وجدان عزیز اعتراف کرده و دست به دامن صاحب کرامت امام ثامن حضرت رضا (ع) شدم.

یکی از اتفاقاتی که باعث شد خستگی سفر را به طور کلی فراموش کنم لطف خدا در اجرای امر به معروف و نهی از منکر بدون چماق بود

داستان از اینجا شروع شد روز اول تصمیم گرفتم برای چادر سخت گیری شدید نکنم لذا چند نفر از دختران دانشجو که سوئیت انها معروف به سوئیت ارذل و اوباش بود(اسمی که بچه ها بخاطر شیطنت بیش از اندازه برایشان انتخاب کرده بودندو خودشان هم خوششان می آمد) و بقول همه همسفران دردسر سازهای سفر بودند تصمیم گرفتند به صورت دسته جمعی برای خرید به بازار بروند اما چون تا به حال به مشهدمقدس نیامده بودند

وبه وقول یکی از آنها فقط به خاطر تفریح سفر مشهد امدم

لذا از من خواستند که به عنوان راهنما با انها بروم من هم با تردید قبول کردم وقتی که به راهروخروجی هتل آمدند متوجه وضعیت و پوشش بسیار نامناسب آنها شدم لذا سرم را پایین انداختم و کمی خودم را ناراحت و خجالت زده نشان دادم

سرگروه بچه هاکه متوجه قضیه شده بود با تعجب گفت: ((حاج اقا مگر چادر برای بازار رفتن هم الزامی است؟))

گفتمSad( از نظر من نه! ولی به نظر شما اگر مردم یک روحانی را با چند نفر دختر بدون چادر ببینند چه فکری می کنند؟))

یکی از بچه ها بلند گفت : ((حق با حاج اقا است خیلی وضعیت ما نا مناسب است هرکس ما را با این پوشش با حاج اقا بینند یا گریه می کند یا می خندد و یا از تعجب اشتباهی با تیر چراغ برق تصادف می کند))

بقیه غیر از دو نفر حرف او را تایید کردند

ولی یکی از مخالفان گفت: ((حاج اقا من و مادرم و تمام خانواده ما در عمرمان یکبار هم چادر نپوشیده ایم لذا نه تنها بلد نیستم ! بلکه از چادر متنفرم ! من دوست ندارم با چادر خودم را زندان کنم !حیف من نیست که زیر چادر باشم اصلا وقتی چادری ها را می بینم حالم به هم می خورد.ودلم می خواهد دختران چادری را خفه کنم ))

گفتم Sad( به فرض که حق با شما است ولی خود شما هم اگر یک روحانی را با دختران مانتویی بینی در بازار تعجب نمی کنی؟ اصلا برای تو قابل تصور است یک روحانی مسئول دختران بی چادری باشد؟ گفت : قبول دارم ولی سخت است چادر پوشیدن!))

گفتم Sad(حالا شما یکبار امتحان کنید یکبار که ضرر ندارد تا بعد از آن که می خواهید وارد حرم امام رضا بشوید و چادر الزامی است حداقل یاد گرفته باشید که چگونه چادر سر کنید .))

بالاخره با بی میلی تمام چادر بر سر کرد و گروه ۷ نفره اراذل اوباش که ۴ نفر آنها شاید اولین بارشان بود چادر بر سر می کردند مثل بچه های خوب و مثبت همراه من به راه افتادند .

اگر کسی اولین بار آنها را می دید می گفت گروه امر به معروف خواهران هستند!

اما اصل قضیه از وقتی شروع شد که یک دزد کیف قاپ به کیف همان دختر مخالف چادرکه می خواست دخترانی چادری را با دست خود خفه کند! حمله کرد.

ولی وقتی آن اقا دزده می خواست کیف دستی آن خانم را که پر پول بود و نمی دانم دزدها از کجا متوجه شده بود او اینقدر پول دارد را به سرقت ببرند به علت اینکه آن دخترخانم چادر بر سر داشت و بخاطر همراهی با من و مثلا حفظ آبروی حاج اقا پوشش خود را کامل کرده بود موفق به گرفت کیف او که قسمتی از آن زیر چادر بود نشد .و قضیه به خوبی تمام شد.

همین که این اتفاق افتاد همان خانم پیش من آمد و گفت :

((حاج اقا چادر هم عجب چیز خوبی است و من نمی دانستم.

فکر نمی کردم چادر اینهمه بتواند از من محافظت کند. حاج‌اقا بخدا هیچ وقت در عمرم به اندازه ای امروز که با چادر به بازار آمدم احساس امنیت نکرده بودم))

وقتی این حرفها را به من می گفت من در رویای خودم غرق شده بودم و پیش خودم می گفتم :

((خدایا ای کاش همه بچه مذهبی ها که خاک پای همه آنها طوطیای چشم من است می دانستند که لذت و اثر امر به معروف و نهی از منکر بدون چوب و چماق چقدر زیاد است و برعکس اثر معکوس تذکر دادن با تندی و خشونت و چوب و چماق چقدر زیاد است.))

و تعجب و لذت زیارت امام رضا برای من آن زمان زیاد شد که دیدم تا آخر سفر آن خانمی که حاضر نبود به هیچ وجه چادر بپوشد هیچ چیزی حتی خنده دیگران به و خانواده مخالف چادر نتوانستند چادر را از سر این دختر خانم که از مدیران محترم ارذل و اوباش دانشگاه بود بردارد!

و من معتقدم این نمونه ای از معجره امام رضا (ع)بود که من خود به چشم خویشتن دیدم .

منبع:دختران خوشتیپ چادری

داستان زندگی

 

زندگﮯ بافتن یک قالﮯ ست

نه همان نقش و نگاری که خوבت مﮯ خواهﮯ

تو בر این بین فقط مﮯ بافﮯ

نقشه را خوب ببین !

نکند آخر کآر

قالﮯ زندگیت را نخرنـــــــــــــــב...

 

چند وقت پیش فکر می کردم چون گرفتاریم به خدا نمی رسیم اما حالا مفهمم چون به خدا نمی رسیم گرفتاریم

اسلام چه جوری به زن ها عزت بخشید؟؟

خیلی وقت قبل بهتون قول داده بودم که بعد از اون متن که درباره ی وضعیت زنان قبل از اسلام بود ، این پست رو بزارم . لطفا این مطلب رو بخونین و یه کم ، فقط یه کوچولو بهش فکر کنین.از نگاها تون ممنون

- در حالی که بعضی از ملل دنیا درست نمی دونستند که زن ها دین دار باشن  و  خوندن کتاب های مقدس رو به زنای مسیحی تحریم کرده بودن، اسلام مقرر داشت که زن ها مثل مردها به ثواب اعمال نیک خودشون  می رسن.

- در زمانی که زن ها رو می رد اذیت و آزار قرار می دادن تا مهریه های خودشون رو ببخشن  و جون خودشون رو آزاد کنن ،قرآن فرمود:آنان (زنان) را تحت قشار نگذارید تا قسمتی از آنچه به آنان داده اید باز پس گیرید. مگر اینکه دست به فحشای آشکار بزنندو

علی رغم این که همه اهانت ها و بد رفتاری ها معمول نسبت به زن ها بود قرآن فرمود:با آنان (زنان) با انصاف و خوش رفتار باشید.

در زمانی که هیچ کدوم از ملت های دنیا حقوقی برای زن قائل نبودن ،اسلام فرمود:زنان به همان اندازه که در جامعه مسئولیت دارند باید از حقوق اجتماعی نیز برخوردار باشند .

ادامــــــــــــــــــــــه دارد

 

 

 

 

تــــــــــــــــــو می توانی...

تو میتوانی روسری نصفه نیمه ات را هی برداری و دوباره بزاری
میتوانی گاهی بادبزنش کنی
میتوانی مانتوی سفید کوتاه نازک چسبان بپوشی تا گرمت نشود
میتوانی شلواری بپوشی که دمپایش تا صندل ات 20 سانتیمتر فاصله داشته باشد
میتوانی جوراب هم نپوشی
لاک هم لابد خنک کننده است
بستنی هم لیس بزن روی نیمکت پارک
بوی ادکلنت هم میتواند تا 10 متر پشت سرت تعقیبت کند
فرض کن اینها بلد نیستند مثل تو باشند
فرض کن اینها عادت کرده اند به این پارچه ی سیاه در این گرما
فرض کن گرمشان نمیشود
فرض کن تو روشنفکری و اینها امل
آخر تو چه میدانی چادر ترنم عطر یاس در فضای غبار آلود دنیاست
آخر تو چه میدانی حجاب خنکا و زیبایی به وجود هر دختر مینشاند
تو میتوانی خوش باشی به عرق نکردن در دنیا
خنکای بهشت گوارایتان دختران چادری

پ ن : شهر الرمضان دور نیست / چادر / گرما / روزه
من نمیدانم ملائک چطور میخواهد حساب کند ثواب چادری های رمضان مرداد را
 

منبع:گروه سایبری عفاف و حجاب

السلام علیک یا ابا صالح المهدی(عج)

عصر یک جمعه دلگیر دلم گفتــــــــــ بگویمـ

بنویسمـ:

که چرا عشق به انسان نریسیده است؟

چرا آبــ به گلدان نرسیده است؟

چرا لحظه باران نرسیده است؟

و هر کس که در این خشکی دوران به

لبش جان نرسیده است،

به ایمان نرسیده است؟

و غم عشق به پایان نرسیده است؟

بگو حافظ دلخسته ز شیراز بیاید بنویسد،

که هنوزم که هنوز است

چرا یوسف گمگشته به کنعان نرسیده است؟

چرا کلبه احزانـــــ به گلستان نرسیده است؟

دل عشق ترکــــــــــ خورد، گل زخم

نمک خورد، زمین مرد ، زمان بر سر دوشش غم و اندوه فقط برد

زمین مرد... زمین مرد...

خدواند گواه است، دلمـ چشم به راه

است...

و در حسرت یک پلک نگاه است

ولی حیف نصیبم فقط آه است و همین

آه خدایا برسد کاش به جایے

برسد کاش صدایمـــــــــ به صدایے

عصر این جمعه دلـگیر وجود تو کنار

دل هر بیدل آشفته شود حســـــــ

تو کجایے گل نرگســــــــــــــ؟؟؟

شب من روزن مهتاب ندارد

همه گویند به انگشت اشاره

مگر این عاشق دلسوخنه ارباب ندارد؟؟

تو کجایے؟

تو کجایے؟

شده ام باز هوایی

تو کجایے؟!

 

قرمزی تو از من

سكآنس اول:    

ظُهر .من ، قدم زنان در كوچه

سكآنس دوم:


چند قدم جلوتر از من ، دختري جوآن

قرمز (1) پوشيده (كوتاه! ،بآ جوراب شلواري! )

سكآنس سوم:


يك مآشين از روبروي مآ، گذشت

راننده پسري جوان

سكآنس چهآرم:


من  جلوتـر از دختر جوان قرمز رنگ

سكآنس پنجم:


اينبآر همآن مآشين ، برگشت ، دوباره دور مي زند،

ترمـــــز، كنار دختر جوان قرمز رنگ.

خودش خواست ، شد(2)

سكآنس ششم:


بـــآ خودتــــــآن!


1.حضرت محمد (ص)فرمود: از رنگ قرمز برحذر باشيد، چون محبوب ترين زينت در نظر شيطان است.{نهج الفصاحه، ص 198}

2.«إِنَّ اللَّهَ لا يُغَيِّرُ ما بِقَوْمٍ حَتَّى يُغَيِّرُوا ما بِأَنْفُسِهِمْ:خداوند سرنوشت هيچ قوم (و ملّتي) را تغيير نمي‌دهد مگر آن‌كه آنها خود را تغيير دهند.{رعد/ 11}

منبع:+ های چادری


هیس!!..

وقتے مے شنوے ميگن اُمـُّــــل

وقتے مے شنوے ميگن كچـــل

وقتے مے شنوے ميگن چــادر نشين

وقتے مے شنوے ميگن كلاغ سيــاه

وقتے مے شنوے ميگن زشــــت


هيـــس!

سكوت بهترين جوابـ

سكوت نشونـ آرامش توست

سكوت نشونـﮧ ارزش توست

سكوت نشونـﮧ وقار توست(1)




امام علی علیه السلام : بِکَثرَةِ الصَّمتِ تَکون الهَیبَهُ :کثرت سکوت موجب ابهت و بزرگی است...{نهج البلاغه، حکمت 224}
منبع:♡مثبت هاي باحجاب♡

آراستگی در اسلام

رسول اکرم (ص) می فرمایند:برای حضور در میان برادران دینی ، لباستان را آراسته و لوازم خود رابه اصلاح آرید به گونه ای که در میان مردم مانند خالی نمودار و برجسته باشید ، زیرا خدا زشتی و زشت نمایی را دوست ندارد.

به فرموده امام صادق (ع) : رسول گرامی اسلام مردان را از پو شیدن لباس زنان و زنان را از پوشیدن لباس مردان نهی کرده اند.

رسول خدا (ص) به زنان می فرمایند:برخی از ناخن هایتان را نگه دارید که برایتان زینت است.

امام باقر (ع) می فرمایند :سزاوار نیست زنان آراستن خود را {برای همسرانشان} تعطیل کنند ، هر چند به آویختن گردندبندی باشد.

رسول گرامی اسلام(ص) :انگشتر عقیق به دست کنید، زیرا تابر دست شماست غم نبینید.

منبع:مفاتیح الحیاة / نوشته آیه الله جوادی آملی /زینت و آراستگی/

 

 

ببخشید! چند لحظه...

 

گفتم سرت رو بنداز پایین و زندگیت رو بکن به هیچ چیز و هیچ کس فکر نکن ،ما بی طرفیم،کاری به کسی نداریم....

گفت:زیارت عاشورا رو خوندی؟؟...۲ دسته جمله داره :یاسلام یا لعن "جامعه هم ۲ دسته داره :مورد سلام اهل بیت (علیه السلام) و مورد لعنشون.عاقبت هم ۲ دسته میشن یا بهشت یا  جهنم...

گفتم: حتی بی طرف ها؟؟؟!!

گفت در زیارت عاشورا جوابت هست:...          ((و شایعت و بایعت و تابعت علی قتله))

امام صادق (علیه السلام) اون بی طرف ها رو هم لعنت کرده،البته زیاد هم بی طرف نبودند،

هر که در لشکر حسین (علیه السلام) نباشد چه در محفل شراب باشد چه در محراب نماز ،یزیدی است!

گفتم:زمانه عوض شده ، ....موقعیت فرق کرده...

گفت: باز زیارت عاشورا  جوابت رو داده       "((و آخر تابع علی ذلک))

تا آخر الزمان هر کسی مثل اینها باشد لعن شده ... قرار نیست فامیلیش یزید باشه!!

و باز گفت:                                            ((کل یوم عاشورا))

 در هر زمان ، حسینی به قتلگاه می رود .....کاروانی حرکت کرده ، هر انسانی به کربلای خودش میره  باید تکلیفش رو با خودش روشن کنه،

                                         حسینی است یا یزیدی...

گفتم :یعنی چه؟؟

نیش خندی زد و گفت:جامعه ات رو نگاه کن ، اگه صف حسین (علیه السلام) رو پیدا نکردی به مرگ جاهلیت مردی! کافر مردی! برو خودت رو در نمازت ، امر به معروف ، حساسیت به مال حرام ، تربیت فرزند  حسینی و حجاب زنان خانواده بسنج....

داره دیر میشه بچه ها منتظرن...

این رو گفت و سوار اتوبوس شد برای اعزام به جبهه و دیگه ندیدمش...

۲۶ سال از بحث ۲ نفره مان می گذره ... کم مونده برم ثبت احوال ، اسمم رو از حمید به یزسد تغییر بدم!!

و اما امروز وظیفه چیست؟؟!!امام کیست ؟؟ یزید کیست؟؟شاهد به قتلگاه رفتن چند فرهنگ حسینی بوده و سکوت کردیم ؟!

حواسمون باشه به مرگ جاهلیت نمی ریم...

حواسمون باشه با کارهامون خواسته یا نا خواسته ،پازل دشمن رو تکمیل نکنیم...

ما همه رفتنی هستیم...


اومد پیشم حالش خیلی عجیب بود فهمیدم با بقیه فرق میکنه
گفت: حاج آقا یه سوال دارم که خیلی جوابش برام مهمه

 


گفتم : چشم اگه جوابشو بدونم خوشحال میشم بتونم کمکتون کنم

 


گفت: . . .

 


گفتم: یعنی چی؟

 


گفت: دارم میمیرم

 


گفتم: دکتر دیگه ای، خارج از کشور؟

 


گفت: نه همه اتفاق نظر دارن، گفتن خارج هم کاری نمیشه کرد

 


گفتم: خدا کریمه، انشاءالله که بهت سلامتی میده

 


با تعجب نگاه کرد و گفت: اگه من بمیرم خدا کریم نیست؟

 


فهمیدم آدم فهمیده ایه و نمیشه گولش زد. گفتم: راست میگی، حالا سوالت چیه؟


گفت: من از وقتی فهمیدم دارم میمیرم خیلی ناراحت شدم از خونه بیرون نمیومدم. کارم شده بود تو اتاق موندن و غصه خوردن، تا اینکه یه روز به خودم گفتم تا کی منتظر مرگ باشم ؟

 


خلاصه یه روز صبح از خونه زدم بیرون مثل همه شروع به کار کردم ،اما با مردم فرق داشتم، چون من قرار بود برم و انگار این حال منو کسی نداشت خیلی مهربون شدم، دیگه رفتارای غلط مردم خیلی اذیتم نمیکرد . با خودم میگفتم بذار دلشون خوش باشه که سر من کلاه گذاشتن، آخه من رفتنی ام و اونا انگار نه!

 


سرتونو درد نیارم من کار میکردم اما حرص نداشتم بین مردم بودم اما بهشون ظلم نمیکردم و دوستشون داشتم ، ماشین عروس که میدیم از ته دل شاد میشدم و دعا میکردم گدا که میدیدم از ته دل غصه میخوردم و بدون اینکه حساب کتاب کنم کمک میکردم . مثل پیر مردا برا همه جوونا آرزوی خوشبختی میکردم.

 


الغرض اینکه این ماجرا منو آدم خوبی کرد و ناز وخوردنی شدم
حالا سوالم اینه که من به خاطر مرگ خوب شدم و آیا خدا این خوب شدن رو قبول میکنه؟

 


گفتم: بله، اونجور که یادگرفتم و به نظرم میرسه آدما تا دم رفتن خوب شدنشون واسه خدا عزیزن

 


آرام آرام خدا حافظی کرد و داشت میرفت گفتم: راستی نگفتی چقدر وقت داری؟

 


گفت: معلوم نیست بین یک روز تا چند هزار روز!!!

 


یه چرتکه انداختم دیدم منم تقریبا همین قدرا وقت دارم. با تعجب گفتم: مگه بیماریت چیه؟

 


گفت: بیمار نیستم!

 


هم کفرم داشت در میومد و هم از تعجب داشتم شاخ دار میشدم گفتم: پس چی؟

 


گفت: فهمیدم مردنیم، رفتم دکتر گفتم: میتونید کاری کنید که نمیرم گفتن: نه گفتم: خارج چی؟ و باز گفتند : نه!

 

خلاصه حاجی ما رفتنی هستیم کی ش فرقی داره مگه؟ باز خندید و رفت و دل منو با خودش برد...

ما برای این چادر داریم می رویم...

خانم موسوی یکی از پرستاران دوران دفاع مقدس، از میان همه ی تصویر های آن روزها یکی را که از همه ی آن
 ها در ذهنش پر رنگ تر است، اینچنین روایت می کند:

يادم مي آيد يک روز که در بيمارستان بوديم، حمله شديدی صورت گرفته بود. به طوري که از بيمارستان هاي صحرايي هم مجروحين زيادي را به بيمارستان ما منتقل مي کردند. اوضاع مجروحين به شدت وخيم بود. در بين همه آنها، وضع يکيشان خيلي بدتر از بقيه بود. رگ هايش پاره پاره شده بود و با اين که سعي کرده بودند زخم هايش را ببندند، ولي خونريزي شديدي داشت. مجروحين را يکي يکي به اتاق عمل مي برديم و منتظر مي مانديم تا عمل تمام شود و بعدي را داخل ببريم.

وقتي که دکتر اتاق عمل اين مجروح را ديد، به من گفت که بياورمش داخل اتاق عمل و براي جراحي آماده اش کنم. من آن زمان چادر به سر داشتم. دکتر اشاره کرد که چادرم را در بياورم تا راحت تر بتوانم مجروح را جابه جا کنم.
 
همان موقع که داشتم از کنار او رد مي شدم تا بروم توي اتاق و چادرم را دربياورم، مجروح که چند دقيقه ای بود به هوش آمده بود به سختي گوشه چادرم را گرفت و بريده بريده و سخت گفت: من دارم مي روم که تو چادرت را در نياوری. ما براي اين چادر داريم مي رويم... چادرم در مشتش بود که شهيد شد.

از آن به بعد در بدترين و سخت ترين شرايط هم چادرم را کنار نگذاشتم.
منبع: جهان نیوز، یکشنبه 13/12/۹۱

حجابــــــــ ممنوعیت است!!! برای چشم هاے شیطانے


هیچ کســـ به اسم آزادے , دیوار خانه اش را برنمے دارد..

درب حیاطش را باز نمے گذارد

چون ممکن است دزدے در خانه اش رخنه کند و اموالش را به یغما ببرد

حجاب دیوارے است که راه را بر دزد عفاف مے بندد و زن را دیوار و حصار کرامت مصون میسازد....

این دیوار را برنیاندازیمـــــــــ...

 

من خواهر تو نیستم


 

موتورم توقیف شده بودو اعصابم خرد آخه چند روزی بود که دنبال آزاد کردن موتورم بودم. خسته رفتم کنار خیابون دیدم خانمی  با لباس نگفتنی کنار تلفن کارتی ایستاده.

راستش خجالت کشیدم جلوتر برم اطافش هم چند پسر جوون ایستاده و نگاهش می کردن.

با خودم گفتم : چه رویی داره, سر ظهر با این قیافه کنار خیابون ایستاده  و از نگاه اینا هم خجالت نمیکشه...

پسرا وقتی منو دیدن رفتن.به خودم جرات دادم و رفتم نزدیک تر و گفتم:خواهر....

برگشت نگاهی به سر و رویم کرد و گفت:من خواهر تو نیستم...

گفتم : خوب چی صدات کنم؟؟

روش رو برگردوند و گفت:برید وضع خودتون رو درست کنید ,اقتصاد مملکت رو درست کنید.

نمی دونم حرفاش چه ربطی داش؟؟؟آخه حجاب چه ربطی به سیاست داره؟

حجاب رو خدا گفته نه سیاستمدار ....!!!!!!خلاصه از خیرش گذشتم تازه من که نمی خواستم بگم خانم حجابت رو نگه دار می خواستم بگم کارت تلفنت رو بده یه زنگ ضروری دارم که کلی نق شنیدم......!!!!